محمد بن حسين البيهقي

772

تاريخ بيهقى ( فارسي )

فياض ) ( 7 ) - گشادنامه : بضم اول فرمان اختيارات تام اسم مركب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 174 شمارهء ( 9 ) ( 8 ) - فرودسراى رفت : به اندرونى رفت ( 9 ) - خالى : تنها و منفرد ( 10 ) - وكيل گوزگانان : مراد پيشكار و گماشتهء بونصر در گوزگانان در غرب بلخ ( 11 ) - كروان : بفتح اول و سكون دوم مراد رباط كروان است شهرى بر سرحد گوزگانان ( 12 ) - در بها افگند : قيمت كند ( 13 ) - استوار كرد : امضا كرد و صحه نهاد ( 14 ) - خريطه كردند : بفتح اول و كسر دوم در كيسه نهادند ( 15 ) - اسكدار : كيسهء محتوى نامه ( 16 ) - حلقه برافكندند : حلقه بر آن خريطه نصب كردند و مهر زدند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 458 شمارهء ( 16 ) ( 17 ) - نامه نارسيده : جمله حاليه است يعنى هنوز نامه آنجا نرسيده امير شتابى كند . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 18 ) - بجنبانند : تحريك كنند ( 19 ) - ايشان : مراد تركمانانى كه در رى بودند ( 20 ) - در شوراند : به شورش وادارند و برانگيزند ص 627 ( 1 ) - بارى : خلاصه ، سخن كوتاه ، شبه حرف ربط ( 2 ) - خير خير : بكسر هر دو خاء و سكون هر دو ياء بىسبب و بىجهت و بيهوده و رايگان ، قيد وصف و روش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 5 ) ( 3 ) - كه : حرف ربط براى تعليل ( 4 ) - جگر : مجازا بمعنى دليرى و بىباكى ( 5 ) - حرون : بفتح اول سركش ( 6 ) - جبارى : گردن‌كشى و تسلط و تكبر ، اسم مصدر ( 7 ) - مشغله كردى : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم بانگ و هياهو و گفتگو و هنگامه مىكرد ( 8 ) - ناانديشيده : دقت و تأمل ناكرده ، صفت استبداد ( - خودرايى يا خيره‌رائى ) ( 9 ) - باشد كه : ممكن است و احتمال دارد يا محتملا ، مؤول بقيد شك و احتمال نيز نگاه كنيد به صفحهء 411 شمارهء ( 18 ) ( 10 ) - حقا . . . : براستى و درستى بايد گفت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 55 شمارهء ( 22 ) ( 11 ) - پيش آمد و وقوع يافت ( 12 ) - راست نيامد : تحقق نيافت ( 13 ) - دررميدند : فرار كردند ، فعل پيشوندى ( 14 ) - كه : در اينجا بمعنى « همانا » و قيد تأكيد است ( 15 ) - رفت : اتفاق افتاد و واقع شد ( 16 ) - براندند : بشتاب بردند ( 17 ) - طيفور : بفتح اول و سكون دوم در اينجا اسم خاص است و در لغت بمعنى « مرغى خرد » آمده است ، نگاه كنيد به لغت‌نامهء دهخدا ( 18 ) - شاهنشاهان : جمع شاهنشاه - شاهنشاه لقب عضد الدولة از آل بويه - ظاهرا صحيح شاهنشاهيان است ، نگاه كنيد به صفحهء 24 شمارهء ( 3 ) ( 19 ) - حال : جريان امر و كار ؛ ديگر صفت آن ( 20 ) - احمد ينالتگين : وى از سالاران دورهء غزنوى است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 416 شمارهء ( 5 ) ( 21 ) - مردى : يعنى مرد بزرگى ، ياى وحدت در اينجا براى تعظيم و تفخيم است نه تنكير ( 22 ) - بعد قضاء اللّه : پس از حكم خدا ( 23 ) - عز ذكره : ياد او ( خدا ) گرامى باد ( 24 ) - مرافعه : با خصم به داورى رفتن ، مصدر باب مفاعله ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 416 شمارهء ( 9 ) ( 25 ) - وى :